نام نیکو/ سقفی برای چشمهای نگران؛
پشت درهای بسته بخشهای ویژه، جایی که هر ثانیه بوی اضطراب میدهد و هر نگاه به امید خبری خوب گره خورده است، همراهانی هستند که رنج بیماری عزیزانشان را با غربت و بیپناهی درهم آمیختهاند. قصه بازپیرایی همراهسرای بیمارستان باهنر از همین دلنگرانیها آغاز میشود؛ از همان لحظههایی که دیدن خستگی و سرگردانی همراهان بیمار، در دل یک انسان ماند و به تصمیمی ماندگار بدل شد.
به گزارش روابط عمومی امور خیرین دانشگاه، گاهی بعضی آرزوها نه برای خود انسان، که برای آرامش دیگران در دل جوانه میزنند. آرزوهایی که سالها بیصدا در گوشه دل میمانند و در زمان خود، راهی برای تحقق پیدا میکنند.
برای جواد زینلی، بازنشسته صنعت مس، این دغدغه از سالها پیش شکل گرفته بود؛ دغدغه همراهان بیمارانی که از شهرهای محروم استان و استانهای همجوار برای درمان عزیزانشان راهی کرمان میشوند، اما در کنار غم بیماری، با رنج بیسرپناهی و سرگردانی در شهری غریب هم روبهرو هستند.
جواد زینلی از همان سالها، حس نوعدوستی و مسئولیتی درونی را با خود همراه داشت. او میخواست برای همراهان بیمار، جایی باشد که بتوانند در روزهای پرالتهاب درمان، لحظهای آسودهتر سر بر زمین بگذارند و از آوارگی در خیابانهای شهر غریب در امان بمانند. اما این آرزو، مدتها بهدلیل شرایط مالی در دل او ماند و مجال تحقق پیدا نکرد.
آنچه این حس را در دل جواد زینلی پررنگتر کرد، تجربهای نزدیک و تلخ بود. زمانی که یکی از آشنایان او در بخش آیسییو بیمارستان باهنر بستری شد، رفتوآمدهای مکرر به بیمارستان و دیدن چهرههای خسته و چشمهای نگران همراهان بیماران، بیش از همیشه او را با این واقعیت روبهرو کرد که رنج بیماری تنها بر دوش بیمار نیست؛ خانواده و همراهان او نیز سهم بزرگی از این درد را به دوش میکشند.
جواد زینلی میگوید: «همیشه در دلم این حس بود که همراهان بیمار، با همه دغدغهای که برای عزیزشان دارند، حداقل جایی برای ماندن داشته باشند. وقتی از نزدیک شرایط همراهان بیماران را دیدم، مخصوصاً کسانی را که از شهرهای محروم آمده بودند، این دغدغه در من جدیتر شد. با خودم گفتم این فقط یک کار خیر نیست، یک تکلیف الهی است و کاش قبل از اینکه دیر بشه، آدم بتواند کاری انجام بدهد.»
با همین نگاه و با همت جواد زینلی، همراهسرای بیمارستان باهنر بازپیرایی شد؛ فضایی که اکنون میتواند پناهی باشد برای دلهای خسته و چشمهای منتظری که شب و روزشان پشت درهای بیمارستان میگذرد. جایی که شاید نتواند از درد بیماری کم کند، اما میتواند بخشی از رنج همراهان را سبکتر سازد.
جواد زینلی این اقدام را برخاسته از یک باور عمیق میداند؛ باوری که ریشه در آیات پایانی سوره "منافقون" دارد و انسان را به نیکی کردن پیش از آنکه فرصت از دست برود، فرا میخواند.
او معتقد است نباید انجام کار خیر را به فردا سپرد، چرا که بسیاری از «ای کاش»ها، حاصل دیر اقدام کردن است. امروز، همراهسرای بیمارستان باهنر فقط یک فضای بازپیراییشده نیست؛ نشانی است از مهر، مسئولیت و انسانیتی که در دل جواد زینلی سالها زنده بود و سرانجام به سرپناهی برای دیگران بدل شد. سرپناهی برای همراهانی که در روزهای سخت درمان، حالا در شهری غریب، کمتر احساس تنهایی و بیپناهی میکنند.